ایلیا جون عشق مامان و باباایلیا جون عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 4 روز سن داره

ایلیا گل پسر ما

روز اول ایلیا جون

سلام عزیزم سلام دلیل زندگیم مامان قربونه اون چشمای نازو پف کردت بشه امروز تازه به دنیا  اومدی خوش اومدی گل قشنگم......منو بابات از امروز تا لحظه ای که جون داریم کنارتیم......قند عسلم بلاخره پس از 9 ماه انتظار قند عسلم روز یکشنبه 92/2/7  ساعت 10:13 دقیقه صبح به دنیا امد.در بیمارستان اقبال تهران  و خانم دکتری که به دنیات اورد خانم پریسا علمی بود . گل پسرم با وزن 2700 و قد 48 cm به دنیا امد.پسرم اون روز نمی دونستم از نگرانی چه کار کنم و می ترسیدم اما وقتی به تو فکر می کردم می خواستم هر چه زود تر ببینمت وقتی برای اولین بار دیدمت فقط گریه می کردم از خوشحالی نمی دونسم چه کار کنم تمام شب و رو سرت بیدار بودم .فقط یه چیز ناراحتم ک...
26 بهمن 1392

شعر حسنی نگو بلا بگو

  توی ده شلمرودحسنی تک و تنها بود حسنی نگو بلا بگو تنبل تنبلا بگو   موی بلند روی سیاه ناخن دراز واه واه واه نه فلفلی نه قلقلی نه  مرغ زرد کاکلی هیچکس باهاش رفیق نبود تنها روی سه پایه نشسته بود تو سایه باباش می‌گفت: حسنی میای بریم حموم؟ نه نمیام نه نمیام سرتو می‌خوای اصلاح کنی؟نه نمی‌خوام نه نمی‌خوام کره الاغ کدخدا یورتمه می‌رفت تو کوچه‌ها الاغه چرا یورتمه می‌ری؟ دارم می‌رم بار ببرم دیرم شده عجله دارم الاغ خوب و نازنین سر در هوا سم بر زمین یالت بلند و پرمو دمت مثال جارو یک  کمی به من سواری می‌دی؟ نه که نمی&z...
17 دی 1391